هوخت ، هومت و هورشت
شرم بر تو که حرمت مرا شکستی از من عروسک خیمه شب بازی ساختی و افسوس من چگونه تسلیم پلیدی تو شدم وچرا مانند برجی در غربت نبودم که همه ازعظمت سخن بگویند نه از اینکه با تو عمری گذراندم افسوسا که شرم و حیا در وجودت نیست و طبیب این درد من فقط آه های من است که دیر یا زود تو را خواهد گرفت و خوشبختی تو به لحظه ای می پاشد. آمن اهورامزدا
نظرات شما عزیزان: دو شنبه 3 تير 1392برچسب:, :: 19:15 :: نويسنده : 3g
آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |